دور جدید حملات «هفت» به میركریمی و منتقدین این بار با علی معلم:
پس از آنكه انتقاد چند شب پیش فریدون جیرانی در ویژه برنامه «هفت»، اثر
نكرد و همچنان منتقدان و برخی سینماگران به ویژه رضا میركریمی به نقد هیات
داوران بخش مسابقه جشنواره بیست و نهم فجر پرداختند و جا كردن برخی چهره
های ضعیف و حتی بی سابقه در تركیب هیات داوران جشنواره به عنوان ضربه ای
محكم به اعتبار و آبروی بزرگ ترین رویداد سینمایی ایران تلقی شد، جیرانی
بامداد امروز با همراهی علی معلم شمشیر را برای منتقدین از رو بست تا مشخص
شود قرار نیست مشی این برنامه به سادگی با كلمه «استقلال» پیوند بخورد و
دیگر به تریبون شمقدری و سجادی مبدل نشود.
به گزارش سرویس فرهنگی هنری «آینده»؛
برنامه «هفت» در كنار تمامی نقاط مثبتش كه مهم ترین آنها افزایش سطح دانش
و شعور سینمایی عموم مردم و همچنین افزایش گرایش دیگر اقشار مردم به خصوص
نخبگان به هنر هفتم است، ویژگی های منفی متعددی نیز دارد و اصلی ترین آنها
دولتی شدن و مبدل شدن به تریبون معاونت سینمایی وزارت ارشاد است كه دیشب
یكی از بدترین اشكال این رویه غلط به تصویر كشیده شد و منتقدان به در پیش
گرفتن چنین رویه ای در این برنامه و عدم تجدیدنظر جیرانی در ضعیف كشی و
نادیده گرفتن حقایق افسوس خوردند.

پس از آن كه رضا میركریمی، كارگردان توانمند سینمای ایران و خالق آثار ارزشی چون "زیر نور ماه"، "خیلی دور-خیلی نزدیك" و "به همین سادگی"، همچون اكثر منتقدان منصف، انتقاداتی را نسبت به تركیب ضعیف هیات داوران مطرح كرد و از اینكه آخرین فیلمش "یك حبه قند" توسط این هیات داوری می شود، با لحنی معترضانه انتقاد كرد و در نهایت خواستار خروج فیلمش از بخش مسابقه جشنواره 29 و زیر دست داوران این بخش شد، تا برخی رسانه های نزدیك به برخی اعضاء هیات داوران، حملاتی را نسبت به میركریمی انجام دهند. اما چون فضای قالب رسانه های مكتوب همراه با رویكرد میركریمی بود و اكثر منتقدان حضور چهره هایی همچون عباسی و نیك نژاد و حتی الماسی را در تركیب این هیات داوران بر نمی تابیدند، این بار فریدون جیرانی در رسانه ملی ماموریت یافت، این كارگردان را بكوبد.
در این چهارچوب چند شب پیش فریدون جیرانی بدون اشاره به نام میركریمی، انتقاداتی را در خصوص سینماگرانی كه به انتقاد از تركیب هیات داوران پرداخته و درخواست خروج فیلمشان را از جشنواره داشتند، انجام داد اما تقریباً هیچ تاثیری نداشت و برخی تنها این جملات را از جمله مطالبی تلقی كردند كه به جیرانی گفته شده بود تا مجدداً در برنامه اش بازگو كند! با این حال زمانی كه مشاهده شد انتقادات جیرانی اثربخش نبوده، در ویژه برنامه شب گذشته «هفت» نیز این انتقادات با شدت به مراتب بیشتری به صورت یك طرفه و بدون آنكه اجازه دفاع میركریمی از خودش و مواضع به حقش داده شود، صورت پذیرفت تا عملاً به سلسله حملاتی نسبت به منتقدان اوضاع نه چندان مطلوب این جشنواره تغییر ماهیت دهد.

معلم كه خودش می دانست تركیب هیات داوران با حضور عباسی و نیك نژاد قابل دفاع نیست، تنها با ذكر نام از انتظامی و الماسی، از هیات داوران دفاع كرد. این منتقد سینمایی بدون اشاره به سبك رفیق بازی در این جشنواره، تاكید كرد: «در جشنواره های پیشین نیز برخی رفیق بازی كردند... ما همه جزو خانواده سینما هستیم و این انتقادات در جشنواره های دیگر دنیا انجام نمی شود و حتی بسیاری از فیلم های بزرگ نیز كه حذف میشوند، به خود اجازه نمی دهند انتقاد كنند كه تركیب هیات داوران اینگونه است یا انتخاب ها درست نیست و یك سال كه كارگردان ایرانی به داوران كن انتقاد كرد، برای چند سال، فیلمی از ایران به كن دعوت نشد... » (نقل به مضمون)

این سلسله حملات در دور جدیدش به حدی تند و یك طرفه شد كه پیرهادی تهیه كننده «گزارش یك جشن» حاتمی كیا كه به عنوان میهمان حضوری دعوت شده بود، پیش از طرح موضوع در خصوص فیلمش، به دفاع از رضا میركریمی پرداخت و تاكید كرد كه نباید مقابل انتقاد اینگونه موضع گیری شود و این نوع برخورد با انتقادات كارگردان «یك حبه قند» صحیح نیست.
اما در خصوص نقد اظهارات علی معلم كه با چنین مواضع متناقض و استدلال های ضعیف و شكننده ای، نتوانست از سایر اعضاء هیات داوران دفاع كند و البته در دفاع از میركریمی كه انتقادات به حقی را بیان كرده، باید متذكر شد، اولاً فیلم «یك حبه قند» توسط اكثریت منتقدان تحسین شده و از آن به عنوان اثری ارزشمند یاد شده و بر این اساس اگر جشنواره 29 جایزه ای برای فیلم در نظر نگیرد، همانگونه كه معلم گفته بود، احتمالاً هیات داوران اشتباه كرده و اشتباهش با موفقیت این فیلم در جشنواره ای خارجی مشخص می شود. اما آن جایزه چه دردی دوا می كند و آیا اگر یك حبه قند مثلاً شیر نقره ای یا طلایی بگیرد، جشنواره فجر نیز به واسطه اشتباهش، یك تندیس زرین برای این فیلم خواهد ساخت و بابت نادیده گرفتن اثر میركریمی عذرخواهی خواهد كرد؟!
واقعیت آن است كه میركریمی، تبریزی، مهرجویی، حاتمی كیا و فرهادی آن قدر كوچك نشده اند كه اشخاصی همچون حسن عباسی یا همان كیسینجر اسلام(!) كه از الفبای سینما از جمله كارگردانی، فیلمبرداری، صدابرداری، تدوین سررشته ندارد و یا اسماعیل نیك نژاد كه لیست آثار ... ش را "آینده" رونمایی كرد و برخلاف آنچه علی معلم گفت، اینها جزو خانواده سینمایی ایران نیستند! البته از علی معلم و فریدون جیرانی باید پرسید كه چرا حتی جرات نكردند اسم این دو عنصر ارزشمند سینمای ایران را حتی بر زبان بیاورند و از خصایص و سوابقشان بگویند، همانگونه كه جهانگیر الماسی جرات نكرد در مصاحبه اش از این دو نفر اسم بیاورد؟!
نكته دیگر كه علی معلم به درستی به عنوان قاعده جشنواره های بین المللی مورد اشاره قرارداد، این بود كه وقتی تهیه كننده یك فیلم فرم حضور در جشنواره را پر می كند، یعنی به انتخاب جشنواره احترام گذاشته و آن مثال نقض جشنواره كن را آورد. اما نگفت اعضاء هیات داوران جشنواره كن پیش از جشنواره مخص می شوند و كارگردانان قبل از آنكه فیلمشان را به جشنواره ارسال كنند، می دانند زیر تیغ چه كسانی قرار است بروند و بعد تصمیم گیری می كنند. همچنین او نگفت هیات داوران جشنواره پرسابقه كن یا كان چه اشخاصی هستند كه هیچ كس جرات نمی كند متعرض انتخابشان شود! آیا همانگونه كه ذكر شد، بر روی كارهای مارتین اسكورسیزی یا دیوید فینچر یا كریستوفر نولان یا دیوید لینچ یا استیون اسپیلبرگ شخصی كه یك روز پشت یا مقابل دوربین حضور نداشته قضاوت می كند؟!

آیا جز این است كه دیوید لینچ (2002)، كوئنتین تارانتینو (2004)، شان پن (2008) و تیم برتن (2010) و حالا روبرت دنیرو (2011) بخشی از چهره های شاخصی هستند كه ریاست هیات داوران بخش اصلی مسابقه كن را برعهده داشته اند و در سال 2010 همراه تیم برتن، جووانا متزو جورنو بازیگر ایتالیایی و امانوئل كارره فیلمساز فرانسوی، كیت بكینسیل بازیگر انگلیسی، بنیسیو دل تورو بازیگر پورتوریكویی هالیوود، ویكتور اریسه فیلمساز نوگرای اسپانیایی، شكار كاپور كارگردان هندی الاصل بریتانیایی و آلبرتو باربرا رئیس موزه ملی سینمای ایتالیا به داوری فیلم ها پرداختند؟ آیا علی معلم و جیرانی تصور می كنند اسی نیك نژاد و حسن عباسی هم وزن «روبرت دنیرو» هستند كه باید كارگردانان همچون جشنواره كان، به انتخاب های عباسی و رفقایش احترام بگذارند؟!
آیا این توجیه علی معلم قابل قبول است (بر فرض صحت) كه چون در ادوار پیشین رفیق بازی در انتخاب داوران شده، این بار هم باید رفیق بازی می شد؟! آیا این عذر بدتر از گناه نیست؟ آیا در دوره های پیشین نیز رفقایی كه به هیات داوران آورده شده بودند، همچون عباسی فاقد سواد و یا سوابق سینمایی بودند؟! اصولاً آقای معلم توضیح دهد شخصی كه این اصول را نمی داند، چگونه می خواهد بهترین صدابرداری، تصویربرداری، تدوین، كارگردانی، بازیگری و... را انتخاب كند؟ آیا بهتر نبود معلم، شمقدری، سجادی و دوستانشان بپذیرند با این هیات داوران به اعتبار جشنواره فجر كه طی سه دهه جمع شده، ضربه محكمی وارد آمده و حداقل در قبال انتقادهای به حق میركریمی، طالبی و تدوین گران و همچنین اهالی سینما و منتقدان سكوت می كردند و در دفاع به ناحق از چیدمان ضعیف و هدفمند هیات داوران بخش اصلی، توجیه های خنده دار نمی آوردند؟
همچنین آیا فریدون جیرانی نمیخواهد به استقلال برنامه اش فكر كند و تنها یك برنامه، بلندگوی معاونت سینمایی و دیگران نشود؟ آیا آرزوی استقلال «هفت» كه توسط بسیاری از سینماگران در محافل خصوصی مطرح می شود روزی با جیرانی یا بدون او تحقق خواهد یافت و زمانی می رسد كه اهالی دلسوز سینما از برنامه خودشان ضربه نخورند؟ آیا جیرانی از قاعده استقلال نود كه مخطاب میلیونی اش را رو به افزایش گذاشته، پیروی خواهد كرد و اگر روحیه چالشی همچون فردوسی پور ندارد و نمی تواند مسئولان سینمایی را بابت تصمیمات اشتباهشان روی چوب ببرد، حداقل تلاش خواهد كرد سخنگوی مواضع دیگران در برنامه اش نباشد و چهره اش را به مرور میان سینماگران كشور تخریب نكند یا همین گونه راحت است؟!
پی نوشت 1:
منوچهر محمدی، تهیه كننده برجسته سینمای ایران در یادداشتی با خبر با عنوان "الماسی از داوری جشنواره استعفا دهد" نوشت:
اظهار نظر تأسفبار آقای جهانگیر الماسی را درباره یكی از شریفترین و نجیبترین فیلمسازان این كشور كه كارنامهای سراسر قابل افتخار و غرور برای كشور و سینمای ایران دارد شنیدیم و خواندیم.
چه شده آقای جهانگیر الماسی كه دو سه سالی است ردای داوری حرفهای و تمام وقت به تن كرده و در مقابل یك اظهار نظر در باب جایگاه داوری این دوره از جشنواره فجر از سوی آقای رضا میركریمی چنان برآشفته شده كه اندك شأن متصوره برای یك داور (در هر رشته و زمینهای) را كه همانا سعه صدر طمانینه و آرامش و متانت است به كناری مینهد و با الفاظی به غایت دور از ادب، فیلمسازی را كه همیشه در این سالیان آثارش موجب مباهات جشنواره فجر و دیگر جشنوارههای معتبر جهانی است آماج توهین و استهزا قرار میدهد.
اگر داوری نوعی از قضاوت است، قاضی هیچگاه مجاز نیست، حتی در برابر تلخگویی متهم از دایره بیطرفی و انصاف خارج شود، كه اگر شد از مقام داوری و قضاوت به طرفیت رسیده و دیگر صلاحیت قضاوت ندارد و حكم و رأی او به دلیل غلبه احساس بر عقل پشیزی ارزش ندارد.
این داور محترم حتماً میدانند در اصول قضاء در محاكم اصلی است كه در ابتدای هر محكمهای، متهم و وكیل وی میتوانند در باب صلاحیت محكمه اعتراض كنند و محكمه را صالح به رسیدگی ندانند و قاضی موظف است در برابر متهم به بیان متین و به استناد قانون در باب صلاحیت خود و محكمه اقامه دلیل كند.
در محاكم قضایی كه پای جرم و اتهام در میان است چنین حق و اختیاری به متهم میدهند. این چه جفای آشكاری است كه به روز فرهنگ و هنر این كشور میرود كه تحمل اظهار نظر متین و مؤدبانه یك فیلمساز در باره شأنیت و جایگاه داوری جشنواره فجر تاب آورده نمیشود.
رضا میركریمی فرزند انقلاب و بزرگ شده میادین جنگ است، حتماً مرا سرزنش خواهد كرد بابت افشای این راز كه معدودی از خواص میدانند كه او جانباز شیمیایی جنگ است و هر از چندی خراشهای دردناك گاز خردل را باید در خلوت تحمل كند.
او به دلیل این سابقه و به دلایل بسیار دیگر كه كمترین آن كار بلدی و هنرمندی و شرافت و نجابت است بر آشفته میشود كه در سی و چند سالگی انقلاب عظیم اسلامی و در ایام الله فجر كسی را در مقام داوری كارنامه سینمای انقلاب دعوت كنند كه نامش و كارش و پیشینهاش عرق شرم بر جبین مینشاند.
جناب آقای جهانگیر الماسی اگر به مدعای حراست از كیان جشن فجر انقلاب متعرض فیلمساز كشور میشوند، چرا وقتی نامشان را كنار نام كسی نشاندند كه سالهاست در سرزمین شیطان بزرگ پستترین و شرمآورترین فیلمهای ضداخلاقی و جنسی را میسازند رگ غیرتشان به جنبش در نیامد.
چرا آن زمان نگران اسلام، انقلاب و سینمای پرافتخار آن نشدند.
چرا ذلت همكناری نامشان را با نام اشاعه دهندگان فحشاء آشكار و بیّن روح حساسشان را آزرده و مكدر نكرد و زبانشان در دفاع از حریم ارزشها و بیتالمال در حلقومشان از حركت باز ایستاد.
و این همه در حالیست كه بدانیم به استناد سوابق مكتوب و تصویری، حداقل دو تن از داوران حاضر در این دوره در چند سال گذشته، زمانی كه فیلمی در جشنواره فجر داشتهاند، بیشترین اهانتها و توهینها را به جشنواره و داوران آن دوره از جشنواره بیترس و بیم به زبان آوردهاند.
نجابت و ادب و اقتضاء داوری و الزامی اخلاقی و حرفهای به امر بیطرفی آن داوران را هیچگاه در مقام طرفیت قرار نداد.
با خوشبینی تمام اگر به واكنش آقای جهانگیر الماسی نگاه كنیم باید بگوییم جناب ایشان به ضرورت الزام حضور طویلالمدت در جمع، تنظیم و تنسیق ساعات هشیاری و ناهشیاریشان بهم خورده است.
چون بازیگر بودهاند ضروریات دو نقش داور ظاهرلصلاح و داور مأمور را با هم خلط كردهاند. لذا ایشان به دلیل اظهارات آشكاری كه در مقام داوری بیان كردهاند دیگر صالح به داوری نیستند و بیشك در صورت ادامه كار رأی دیگر داوران را هم حتی اگر قرین به صحت باشد، مخدوش میسازند.
توصیه حقیر، استعفای شرافتمندانه و شجاعانه یا بركناری ایشان از داوری است تا حرمت جشن انقلاب این چنین مضحكه خاص و عام نشود.
پی نوشت 2:

او در سخنانی درجمع خبرنگاران که در برنامه «هفت» پخش شد، گفت در فیلم «گزارش یک جشن» مقداری اغراق صورت گرفته است.
همچنین محمدپیرهادی تهیهکننده این فیلم در این باره گفت: «احمدیمقدم واکنش مثبتی به این اثر سینمایی داشت و در عین حال به این اثر سینمایی انتقاد کرد اما نظر وی به ما انرژی داد.»
پی نوشت 3:

شب گذشته(22 بهمن) درحالیکه بهروز افخمی(کارگردان فیلم سینمایی فرزند صبح) که قصد داشت در هنگام نمایش فیلم جدایی نادر از سیمین در سالن همایشهای برج میلاد حضور پیدا کند و این فیلم را همراه با کارگردان و عوامل فیلم تماشا کند؛ مسئولان حراست برج میلاد؛ وی را به برج راه نداده و از حضور وی به سالن سینما جلوگیری به عمل آوردند.
به هر روی شاید در تاریخ جشنوارههای سینمایی؛ این نخستین باری باشد که از حضور یک کارگردان باتجربه ولو آنکه تماشاگران، مدیران و منتقدان فیلم وی را نپسندیده باشند، ممانعت به عمل آورده و اجازهی ورود به وی نداده باشند.
پی نوشت احتصاصی جشنواره فیلم فجر:

خیلی از فیلم خوشم اومد و تا چند روز بد جوری جو گیر فیلم بودم و شاهکاری جدید در سینمای ایران تلقی میکنمش و جزو 5فیلم برتر سینمای دهه0 8 یا شاید بشه گفت کل تاریخ سینمای ایران!
الان که نقدهای فیلم و ایرادها و اشکالهای فیلم خوندم یه خورده از میزان هیجان و جوگیر شدنم کم شد ولی تاثیر بیشتری روم نداشت.
فیلم قصه بسیار ساده ای دارد :
زندگی یه خانواده سنتی در شهر یزد است که 4تا خواهر به بهانه ازدواج خواهر کوچکتر دور هم جمع میشوند و اتفاق دو سه روز زندگیشون...
به همین سادگی فیلم قبلی میر کریمی هم فصه چند خطی ساده ای داشت :
زندگی زنی خانه دار و چالش ها و روز مرگی ها و رنجهای او...
این فرم قصه گویی که سینمای ضد قصه هم هست و از میان فیلمهای فرهنگی فیلم رومانیایی 4ماه و 3 هفته و دوروز که برنده جایزه کن هم شد میتونم نام ببرم فرم نادری است.
فرم قصه گویی اینجا خیلی خاصه و سخته و اگر کارگردان حرفه ای نباشه و این نوع روایت بلد نباشه بد جوری فیلم ضربه میخوره و سقوط میکنه و کار پر ریسکیه
در سینمای ایران هم کسی زیاد خیلی دنبال این نوع سینما نمیره بجز میرکریمی و شادمهر راستین!
کار گردانی و جلوه اون در این فیلم یکی از المانهای مهم و آشکار فیلم محسوب میشه بطوریکه بدون شک میرکریمی برای این فیلم از کاندیدای بهترین کارگردانیه.
بین این فیلم و فیلم inception و میر کریمی و کریستوفر نولان وجه مشترکی هست که چند روزه بهش فکر میکنم:
Inception و یک حبه قند هر دو از اثر دو کار گردان جاه طلب و حرفه ای و کمی خودنمااست بطوریکه مهمترین چیز پس از تماشای این دو فیلم عظمت کار گردانیه که خیلی جلب توجه میکنه! درسته دو فیلم از دو ژانر مختلف و در فضاهای مختلف اند ولی کار گردان نمایی(چه معنی مثبت چه معنی منفی) از مهمترین المانهای دو فیلم است.
فیلم حکایت سه بخش مهم حیات انسان است :
زندگی عشق و مرگ
ودر پایان هر بخش نماهنگ بسیار زیبایی با موسیقی علیقلی آنرا از بخش دیگر جدا میسازد.
جزییات و نمادهای فیلم بسیار زیاد است و شاید با تماشای یک بار فیلم نتونی به همه اونها پی ببیری و توصیه مهم قبل از تماشای فیلم اینه که بسیار و با هوش و حواس کامل فیلم ببینی چون ممکن لحظات و جزییات مهم و بسیار زیبایی رو از دست بدین.
برخلاف برخی فیلمها این فیلم زود و در سال آینده اکران میشه و خیلی اونهایی که در جشنواره فیلم ندیدن دلشون نسوزه....
قسمتي از ديالوگ فيلم "يه حبه قند" ":

اعظم: ماشالا ماشالا مامان حسابي رنگ و روش باز شده
مهناز: خوب به آرزوش رسيده بالاخره وزيريا در خونه مارو هم زدن
اعظم: اين آقا دوماد چند سالش بود رفت؟ من اصلا قيافش يادم
نمياد
شمسي: آقا کيوان چشاي زاغي داشت قدشم بلند بود ديگه نه؟
مهناز: کيوان که عکسش هست کجاش قدش بلنده؟ با يکي ديگه
اشتباه گرفتي
معصومه: اوني که شمسي ميگه شاهرخ بود
شمسي: تو بيداري؟
معصومه: شما مگه ميزاريد آدم بخوابه!
اعظم: راست ميگه شاهرخ قد بلندي داشت از همشون هم خوش تيپ
تر بود
اعظم : ميگن حقيقت رو بايد گفت هر چند تلخ باشه
حاشیه فیلم:

- «يه حبه قند» پس از «كودك و سرباز»، «زيرنورماه»، «اينجا چراغي روشن است»،
«خيلي دور، خيلي نزديك» و «به همين سادگي» ششمين فيلم بلندسينمايي سيدرضا ميركريمي
محسوب ميشود.
- گفته ميشود نگار جواهريان بازي درخشاني در اين فيلم از
خود نشان داده که لايق سيمرغ بلورين است. جواهريان سال قبل سيمرغ بلورين بهترين
بازيگر جشنواره ي فجر را از آن خود کرده است، هيئت داورانِ جديد، بار ديگر جايزه
را به او ميدهند.
- بخش اعظم فيلمبرداري «يه حبه قند» در باغي در شمال غرب
تهران در منطقه شهران انجام ميشود و برخي سکانسها نيز در يزد مقابل دوربين ميرود
. محل لوکيشن اين فيلم در تهران باغي است با مساحت????? متر که خانهاي قديمي در
وسط آن ساخته شده است. ساخت دکور اين خانه در دو شيفت کاري بصورت شبانه روزي به
مدت ??روز انجام گرفت. اين خانه ??? مترزير بنا دارد و دکورهايي که به خوست
ميرکريمي در اين خانه باغ ساخته شد شامل بادگيرها، شاهنشين، اتاقهاي مختلف،
انباري، آشپزخانه وحوض ميباشد.
- ميرکريمي که پيش از اين عادت داشته است فيلمهايش فيلمهاي
کم کاراکتري باشند اين بار برخلاف گذشته فيلمش فيلم پر شخصتي است.
- فيلم مير کريمي را ميتوان يکي از حاضران قطعي و بدون مشکل
فني و مميزي در جشنواره دانست.
تهيهكننده، نويسنده و
كارگردان:
رضا ميرکريمي
بازيگران: رضا
کيانيان، سعيد پورصميمي، نگار جواهريان، فرهاد اصلاني، اصغر همت، هدايت هاشمي،
پريوش نظريه، نگار عابدي، ريما رامينفر، شيدا خليق، سهيلا رضوي، شمسي فضلالهي،
پونه عبدالکريمزاده و