سینمای زرد

"فیلم فارسی"، برای برخی آثاری كه در سال های اخیر و به خصوص در 89 اكران شد، یك نشان افتخار است؛ نشانی بیانگر قدری از فرهنگ كوچه بازاری ایران به همراه مبتذل كاری ها و عیاشی های معمول گروهی اما چون برخی فیلم های اكران شده نتوانسته اند این چهارچوب را هم رعایت كنند، عنوان فیلمفارسی زیادی شان است؛ به خصوص آنكه دستگاه های فرهنگی بر روی این واِه حساسیت دارند و وقتی چنین واژه ای به عنوان توصیف ضعیف ترین و زردترین آثار اكران شده یا در صف اكران بیان می‏شود، داغ می‏كنند؛ پس شان فیلم فارسی را حفظ می كنیم و همان عبارت سینمای زرد را برای مجموعه آثار ساخته شده و به نمایش درآمده با این سبك و محتوا ذكر می‏كنیم!

به گزارش سرویس فرهنگی آینده؛ سینمای ایران در سال 1389 روزهای بدتری نسبت به سال های 88، 87 و 86 داشته و این تلخی اوقات صرفاً مربوط به سقوط آمار فروش نبوده، بلكه بی ارزشی آثار تولیدی و اكران شده سینمای ایران نیز به شكل اسف باری نیز افزایش پیدا كرده تا كمتر خانواده ای گرایش داشته باشد، ساعتی از اوقاتش را به مشاهده این آثار سپری كند. از آن بدتر اینكه تغییری مشاهده نمی‏شود كه امیدوار بود اوضاع بهتر گردد و در شرایطی كه هر روز تلویزیون برای برون رفت از آن میزگرد می‏گذارد و علی رغم خساست در تبلیغ رایگان، جان نثارانه تبلیغ فیلم های سینمایی را می‏كند اما فرجی حاصل شدنی نیست.


سینمای فاخر هم كه امثال ابراهیم حاتمی كیا و مجید مجیدی به عنوان سرآمدان حال حاضرش شناخته می‏شوند نیز آنقدر كم كار شده اند كه حتی 5 درصد تولیدات سینمایی ایران را نمی‏توان به آنها نسبت داد و به این دل بست كه در ماه ها یا سال های نزدیك، نسل جدید "كاگردانان فیلم اولی" كه به مدد سوبسیدهای برخی نهادهاٰ به این مقام نائل آمده اند، به این سمت و سو گرایش نشان دهند، چرا كه ته مایه فیلم های ضعیف و بازیگران این "فیلم اولی ها" هم جز همان بازیگران فیلم های زرد كه چیزی از بازیگری نمی‏دانند و نان زییایی و لوندی‏شان را می‏خورند نیست.

در سینمایی كه می‏توان نقش مكمل مقابل بازیگران مطرح زن و مرد را خرید و فیلمنامه را نیز با چند ده میلیون تومان به شكلی تغییر داد كه بازیگران مطرح زن یا مرد عاشق شما باشد و پارتنر متمول آدم حسابش نكند(!)، در سینمایی كه یك بازیگر به شرط جذب چند بازیگر زن و مرد دارای جذابیت های ظاهری و تهیه یك فیلم نامه زرد، قبول می‏كند فیلمی را به نام دیگری كارگردانی كند و صرفاً مزایایش را ببرد، در سینمایی كه بازیگران هالیوود در برابر آرایش و چهره های رنگ كرده شان باید لونگ بیاندازند و راز و رزم كسب ثروت صرفاً در قبال چهره و چیزهای دیگر را از همكاران ایرانی شان یاد بگیرند، حقیقتاً فروش 400 تا 700 میلیونی برخی فیلم ها، ظلم به آثاری است كه یا در صف اكران تلف می‏شوند یا كلاً قید فروش را می‏زنند و در جشنواره هاٰ خرج تولیدشان را در می آورند.

البته در تمامی آثار زرد تمامی این اتفاقات نمی افتد اما قطعاً در هر اثر بخشی از این اتفاقات به وقوع می‏پیوندد كه بیننده ژس از مشاهده فیلم، احساس می‏كند دو ساعت وقتی را كه می‏توانسته صرف استراحت و خواب عصر نماید، به اشتباه و با هزینه گزاف صرف مشاهده این اثر كرده و افسوس میخورد كه چرا چنین اثری را مشاهده كرد و با رفیقش جای بهتری قرار نگذاشته است كه اگر بازیگری و سناریو نمره شان صفر است، حداقل در طول دو ساعت یك بخش تازه و یا یك ماجرای سرگرم كننده غیرتكراری داشته باشد و حوصله دو طرف در طول فیلم سر نرود و از این جهت می‏توان به فیلم سازان زرد مژده داد كه با این وضعیت، در آینده و به مروز دوست دختر، پسرها هم مشتری این فیلم ها نخواهند بود!




به خلاصه داستان برخی از فیلم‏های اكران شده، در حال اكران و یا در صف اكران توجه كنید:


افراطی ها:
این اثر كه برخلاف نظر كارگردانش شباهت های بی بدیلی از انتخاب بازیگر گرفته تا انتخاب فونت پوسترهایش(!) دارد، داستان اشخاصی است كه از زندان آزاد می‏شوند و عین بسیاری داستان ها فیلم های دیگر و به تقلید از فیلم هندی ها، یكی از بازیگران در خیابان با مردی آشنا می‏شود و بعد آن مرد این خانم را راضی میك ند كه با وی ازدواج كند و عشق آتشینی شكل می‏گیرد كه لابه لایش نیز چند ترانه جای گرفته تا فیلم هندی ها كلاسشان بالاتر قرار گیرد. رقم فروشش 717 میلیون تومان بوده و این نیاز به تقدیر از بابت حسن انتخاب مخاطبان دارد.



پوپك و مش ماشاالله: پوپك برادرزاده احترام خانم از كانادا به ایران می‌آید. احترام خانم به علت مشغله زیاد سكته می‌كند و پوپك را به مش ماشاالله می‌سپرد و ماجراهای پوپك و مش ماشاالله كه از دو دنیای متفاوت هستند، آغاز می‌شود تا طبیعتاً عشق و عاشقی كه نقش مهناز افشار هم این وسط مشخص می‏شود برجسته گردد و این آشنایی و دیالوگ های گنجانده شده در آن بتوند بیش از یك میلیارد تومان بفروشد!



پسر آدم دختر حوا: این اثر رامبد جوان تلاش كرده بود متفاوت با سینمای روحوضی پیش و بعد از انقلاب، نوع متفاوتی از طنز را برپایه تقابل شخصیت‌ها و طنز موقعیت‌های نمایشی در ساختاری كپی برداری شده و یا الگو گرفته شده از برخی آثار سینمای آمریكا بپرورد و گاه با شوخی های مبتذل و نامتجانس با چهارچوب اولیه ارزشی سینمای ایران تلاش كند، مخاطبان بیشتری را به سالن ها بكشد. این داستان نیز مربوط به عشق و عاشقی دو وكیل دادگستری پس از كل كل های جانكاه است كه خوب هم جواب داد و 839 میلیون تومان فروش داشته است!



هرچه خدا بخواهد: یكی از منتقدان در خصوص این فیلم به جمله معروفی اشاره كرده بود كه می‌گوید اگر در صحنه‌ای از فیلم یك اسلحه وجود داشت و در طول فیلم از آن استفاده نشد، باید در پایان آن فیلم، با آن اسلحه به سازنده فیلم شلیك كرد! واقعاً اگر قرار بود این تعریف از حال لطیفه خارج شود، چرا نباید از نوید میهن دوست كارگردان نه چندان مطرح این فیلم حال و احوالی پرسید؟ فیلم داستان مرگ پدر و مادری در كیش است كه پس از آن، فرزندانشان برای پیگیری ماجراها به كیش می‏روند و در این اثر نیز بازیگران خوشگل كه احتمالاً وضع مالی خوبی دارند و به محض اكران فیلمَ، تصاویرشان را در حالاتی خاص در فضای وب توزیع شده مشاهده می‏شوند كه دقیقاً مشخص نیست با این بازی ضعیف شان چقدر حضورشان در تسهیل مسائل مالی فیلم، موثر بوده است. تینا آخوندتبار كه یكی از این بازیگران است و تصویرش در ابتدای این مطلب و نمایه قرار گرفته، یكی این بازیگرانی است كه چهره اش توانسته جای خالی الناز شاكردوست را پر كند! این فیلم به تازگی اكران شده و قضاوت درباره فروشش زود است اما شاید مثل آثار فوق الاشاره بالای 500 میلیون بفروشد.



بعد از ظهر سگی سگی: این فیلم هم اثر یك كارگردان فیلم اولی به نام مصطفی كیایی است كه تا اینجای كار هزینه فیلمش هم در نیامده است. خلاصه داستانی كه از این فیلم منتشر شده در این حد بوده كه فیلم بعداز ظهر سگی سگی داستان زندگی یك مهندس مكانیك است كه طرح هایی نو برای كارخانه خودروسازی دارد اما وقتی با مخالفت مدیر عامل مواجه می شود تصمیم می گیرد... و بیشتر چیزی بیان شده تا داستان احتمالی او نرود و همین میزان فروش هم از دست نرود! اشاره به برخی بازیگرانش هم برای آنكه قصه این فیلم بلند دست بیننده بیاید، بد نیست: مجید صالحی، بهاره رهنما، علی صادقی، حقیقی و رضا عطاران!



دردسر بزرگ: مهدی گلستانه هم جزو كارگردانان فیلم اولی است كه بعید به نظر می‏رسد فیلمش بتواند هزینه هایی كه برای تهیه اش شده، در فروش به دست آورد. فیلم داستان جوانی را روایت می‌كند كه برای موفقیت در كسب و كار در موقعیت‌های مختلفی قرار می‌گیرد كه مورد سؤاستفاده قرار گرفته و باعث می‌شود به باور جدیدی از...  و ادامه اش را باید روی پرده ببنید! برای آنكه بیشتر جلب شوید ببنید باید تاكید كنیم كه چهره هایی چون حامد كمیلی، لیلا اوتادی، رضا داودنژاد، بهاره افشاری، فتحعلی اویسی و سحر قریشی، محمد شیری، احمد پورمخبر در آن بازی می‏كنند و كارگردانش نیز در گفت وگویی عنوان كرده دوست ندارد، فیلم معناگرا بسازد.



داماد خجالتی: این فیلم با كارگردانی در ژانر كمدی، داستان زوج جوانی را روایت می‌كند كه شب عروسی دچار اختلاف شده و این اختلاف به مشكلی ریشه‌ای در زندگی مشترك‌شان تبدیل می‌شود كه حمید گودرزی، حدیث فولادوند و فتحعلی اویسی یكی از آثاری است كه می‏توان در كنار كما، چپ دست و شارلاتان قرارش داد و به عمق آنچه قرار است روی پرده سینما مشاهده كنید، پی برد! حال با این تفاسیر این فیلم از مورد حمایت نیز قرار می‏گیرد تا این اثر فاخر سینمای ایران احیاناً متضرر نشود! این فیلم، داستان دختری به نام فرشته است كه مدت‌ها در پی یافتن كار است و سرانجام بعد از این در و آن در زدن، به شركتی مراجعه می‌كند كه بی‌شباهت به سرزمین عجایب نیست. فرشته در این شركت صاحب شغل و جایگاه غیرقابل تصوری شده و سرنوشت شگفت‌انگیزی برایش رغم می‌خورد!



عروسك: عروسك كه به هفتمین تجربه سینمایی ابراهیم وحیدزاده قرار است از اول دی ماه در گروه سینمایی آفریقا اكران شود، به نظر می‏رسد شبیه شام عروسی و تاكسی نارنجی این كارگردان باشد و از این حیث می‏توان حدس زد با بازی لیلی اوتادی، بهنوش بختیاری و حسام نواب صفوی و نام شكلیش چه محتوای ارزشمندی به همراه خواهد داشت!



نامزد آمریكایی من: نامزد آمریكایی من دومین ساخته داوود توحیدپرست بعد از فیلم سینمایی معصوم است كه سال 86 تولید شد ولی نتوانست پروانه نمایش بگیرد و با نظر مسئولان سینمایی موفق به دریافت پروانه نمایش شده و بعد از اعمال تغییرات لازم اكران خواهد شد.این طور كه كارگردان اثر گفته است حدود 6 دقیقه از فیلم كم شده و پلان‌های جایگزین در پایان سال گذشته فیلم برداری شده و قرار است پس از تدوین و موسیقی و میكس مجدد به اكران عمومی ‌برسد. دختری زیبا و متمول می‌خواهد ثابت كند كه بچه‌های جنوب شهر به درد لای جرز می‌خورند و با همین داستان بروید به پیش و ببیند چه قرار است از این فیلم نصیب مخاطب عام شود!



با این وصف تكلیف قشر فرهنگی و خاص نیز مشخص است كه این روزها به دستفروشان، سفارش برخی آثار كلاسیك و دارای محتوای سینمای اروپا و آمریكا و حتی شرق آسیا را می‏دهند و این تاسف آور است كه امروز سینمای ژاپن و كره بسیاری آثارشان به لحاظ محتوایی فاخرتر از سینمای كنونی ایران شده است و حتی قراردادنش  برخی آثارش كنار فیلم فارسی نیز توهینی به این سینما می‏باشد، چرا كه نه این سینما، پارامترهای سینمایی خارجی را در خود جای داده و نه پارامترهای سینمای بومی را تلاش می‏كند، به دست آورد كه حداقل بتوان در یك قالب مشخص تعریفش كرد.

نكته جالب آنكه برخی از این آثار مورد حمایت بنیاد فارابی بوده و یا این بنیاد كه باید نگاه حمایتی از فیلم های دارای محتوای ارزشمند و غیرحمایتی از فیلم های سخیف داشته باشد، در قبال فیلم های زرد صرفاً به اظهار تاسف و انتقاد می‏پردازند كه به خروج وضعیت سینمای ایران از این سطح نازل و جلوگیری از افت فروش سالیانه و كاهش جدی مخاطب اش، این انتقادات كمك خاصی نمی‏كند. با این تفاسیر چرا نباید كاری كه وزارت فرهنگ و ارشاد تمایلی به انجامش ندارد را اجرایی كنند و همانگونه كه در هالیوود فروش برخی فیلم ها در باكس آفیس به 100 هزار دلار نمی‏رسد، ترجیح نمی‏دهند این فیلم ها را تحریم كنند تا كارگردانان، تهیه كنندگان و سرمایه گذاران به این نتیجه برسند كه سینمای زرد دیگر فروش ندارد و سراغ تیپ فیلم نامه های حاتمی كیا و مجیدی بروند؟ آیا راهی جز دعوت مردم به تحریم سینمای زرد با این بازیگرانش، پیش از مرگ قطعی سینمای ایران مانده است؟

منبع: آینده نیوز